|
ماهی سیاه کوچولو
|
||
کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر
Student committee of
human right reporters
شماره191-2006
تاریخ30/9/1385
بنا برگزارشات رسیده از زندان اوین، کیانوش سنجری پس از تحمل 75 روز سلول انفرادی به بندعمومی بازداشتگاه 209 منتقل شد.
کیانوش سنجری وبلاگ نویس و فعال سیاسی در روز 16 مهرماه در جریان اعتراضات و ناآرامی در اطراف منزل آیت الله بروجردی به همراه صدها تن دیگر بازداشت شد.
این درحالی است که چندی پیش از زندان اوین خبررسید، سنجری پس از انتقال به دادگاه انقلاب پیشنهاد قاضی دادگاه برای تامین وثیقه و آزادی مشروط را رد نموده است.
کیانوش سنجری پیش از این نیز بارها، به اتهامات گوناگون بازداشت و در زندان به سر برده بود.
http://komitegozareshgar.blogfa.com
در شكوه سكوت و يأس بيشه بوف كهنسالي لب به حكمتي دور گشود :
هرگز پلنگ را مجروح نكن
و اگر دست به خون كينهي پلنگ آغشتي ، بي درنگ بُكش!
او كه براي كشتن تو خواهد آمد ، روزي ، شبي
بي شك
گرچه لالايي كُنده ها خوش خوابي براي پلنگ ساخته
بترس از آنكه روزي به خون خواهي پلنگ زخمي برخيزد
او كه براي كشتن ماه زاده شود
و خورشيد را به ارمغان آورد،دشت را آفتاب دوباره باز !
يگانه فرزند وحشي بيشه كه شهادت پدر بزرگ را نپذيرد
كمر بسته به قتل سنتِ علفخواري پلنگ!
دودها از كنده ها بر ميخواستند
و سِحرِ فضاي مه زدهي بيشه تا ژرفاي ناب خيال نفوذ ميكرد
آن سيه بخت نوع حيات
افسانه ها را از شدت تكرار به باور نشسته بود در ذهن هاي آنان!
در سكوت طاعون زدهي دشت
همه بي صدا،همه بيگانه با فرياد
بيگانه با كينه،بيگانه با انتقام،بيگانه با اعتراض
بيگانه با خود!
صورت ها به سوگ هيجان نشسته و پلنگها
هيچ زخمي نخورده از ماه،در تندرستي خفته در بستر نا اميدي!
كفتاري آواز افسانهي ماه و پلنگ را سر داده نجوا كنان آرام!
شغالي به طمع صيد جوجهي فاختهي افتاده از لانه تيز ميكرد دندان را
آهوان از رخوت آكنده،
هيچ شوق دويدن نداشتند ،بي صيادي كه واداردشان به دويدن
افعي پير،پاي درخت كهنسال بيشه به كمين بلبل نشسته بود
بلبل از ترس نيش موزيِ افعي لب بسته فرو رفته در كسالت غروب جاودان بيشه
چوپان سر مست چوب دستش را فروخت به يك نيلبك!
آنجا كه صيادي نبود
گوسفندان پروار
چوپان مست آواي نِي
چوپان بيشه ها بي هراس از پلنگي
خوابيده آرام و بي خيال از غم ديرده شدن گوسفندي
بنا بر گزارشات رسیده از زندان اوین کیانوش سنجری وبلاگ نویس و فعال حقوق بشر هفته گذاشته در جریان یک دادگاه نمایشی که با حربه ی وزارت اطلاعات برگزار شد تن به خواسته های ناحق قاضی نداده است .
نمی دونم باید از کجا شروع کنم .... از دردی که توی قلبم دارم ... از نبود تو ... یه بار دیگه نوشته هات رو می خوندم ... خاطرات زندانت رو و داشتم تصورمی کردم که باید منتظرچه خاطرات دیگه ایی ازت باشیم ... احتمالآ چه خاطراتی دارن برات می سازن ... .
چقدردیگر باید منتظر بمانیم تا دوباره تیتر پست جدید وبلاگت رو ببینیم که بنویسی " آزاد شدم " مثل اون روز خوب (۱۹/۰۴/۸۴) یعنی باید این بار چقدر برای نوشته های جسورانت صبر کنیم ... . نه ... باور کن این ماهی قرمز های کوچولو نمی تونن این بار ۱۱۱روز رو تحمل کنن ... .

|
|