کیانوش تنها نیست ،از طرف یک مادر
کیانوش را اولین بار در بهار دیدم و روح او را به سبزی این فصل زیبای خدا یافتم
غم غریبی در چشمان زیبایش موج می زد.مودب , با اصالت و با وقار به نظر میرسید.و غروری از جنس ان چه که خداوند پاک و بلند مرتبه به بابک خرمدین عطا کرده بود در وجودش موج می زد.
حریری از ارامش صدا و کلام و قامت بلند بالای او را پوشانده بود
کیانوش سنجری که من در اولین و تنها ملاقاتم تا به امروز دیدم چنین وصفی داشت و من امروز او را میشناسم که به زعم سهراب سپهری ( رسیده است به امکان پرنده شدن)
و این برایش مقدور نبوده مگر به نیروی عشق به وطن و مردمش
او به بینش و اگاهی و معرفت رسیده است,دیگر او را با تارکی ها و سایه ها کاری نیست.او پنجره ای را که رو به وسعت روشنایی گشوده میشود یافته است.
او نیز مثل ماهی سیاه کوچولوی قصه صمد بهرنگی در یافته بود که ( راه که بیفتد ترسش خواهد ریخت) و زمانیکه در نقطه اغاز جوانی اش , هنگامیکه بیشتر از 17 سال نداشت راه افتاد و به لطف بازجویانش ترسش ریخت.دیگر روح بزرگش در تاریکی ژرفای رودخانه نمی گنجد او می خواهد ابی دریا را ببیند و به سپیده صبح سلام کند.
او پرنده قفس نیست,خدای یکتا روح او را ازاد افریده همان طور که روح همه بنده هایش را
کیانوش و تمام کسانیکه گناهشان خردمندی و اندیشیدن و بعضا افکار خود را بر نوک قلم جاری ساختن و عشق به میهن و شجاعت است, انقدر به کمال رسیده اند که حتی از افرادی که انها را از ظلمت می ترسانند و با دیوارهای سرد و بلند آشتی میدهند و تازیانه های خشم خود را بر سرشان فرود می اورند و رگبار دشنام و تحقیر را بر انان میبارند,هیچ کینه ای به دل ندارند
کیانوش را فرزند دلبند خود میدانم که چون فرزندی یکدانه برایم عزیز است.جای او زندان نیست.چرا که وسعت فکر و اندیشه بی انتهاست تا بوده همین بوده
فکر را نمی شود در دخمه ها و انفرادی ها پنهان کرد!
کیانوش تنها نیست! ان بخش عظیم ملت ایران که بیدار است خواهان رهایی تمام زندانیانی است که به جرم بهره مندی از خرد و اندیشه از نعمت ازادی محرومند.همه انهایی که یک شب خواب گل سرخ را دیده اند.
|
+|
نوشته شده در جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 15:24  توسط میرا
|